<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش نفت</title>
    <link>https://pr.ripi.ir/</link>
    <description>پژوهش نفت</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل مقایسه‌ای عملکرد روش FAWAG برای ازدیاد برداشت نفت در مخازن شکاف‌دار اشباع از گاز</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1528.html</link>
      <description>ارتقاء ضریب بازیافت نفت از مخازن هیدروکربنی، به‌ویژه در میادین شکاف‌دار، یکی از موضوعات کلیدی در مهندسی مخازن است. تزریق متناوب آب و گاز (WAG) به‌دلیل توانایی در کاهش نسبت گاز به نفت (GOR) و بهبود راندمان جاروب جایگاه ویژه‌ای در روش‌های ازدیاد برداشت نفت یافته است، اما محدودیت‌هایی همچون تحرک‌پذیری بالای گاز و راندمان حجمی ضعیف این روش نیاز به تکنیک‌های پیشرفته‌تر را آشکار ساخته است. در این پژوهش، روش تزریق متناوب آب و گاز به‌همراه فوم (FAWAG) با استفاده از شبیه‌سازی سه‌بعدی مخزن و مدل تخلخل دوگانه مورد بررسی قرار گرفت، که در آن خصوصیات اصلی مخزن شامل ماتریس با تراوایی پایین (mD ۵) و شکاف‌هایی با تراوایی بالا (mD ۱۰۰) در نظر گرفته شد تا پدیده میان‌شکنی سیال به‌خوبی شبیه‌سازی گردد. فوم از طریق مجموعه‌ای از توابع کاهش تحرک‌پذیری وابسته به فشار، اشباع آب و نفت و مدل جذب بر سنگ لحاظ شد تا ضمن کنترل حرکت گاز در شکاف‌ها، نفوذ آن به نواحی با تراوایی بالا محدود شده و هدایت سیال به‌سمت نواحی با تراوایی پایین تسهیل گردد. نتایج نشان داد روش FAWAG منجر به افزایش درصد بازیافت نفت به 34% و کاهش 40% نسبت گاز به نفت شد که در مقایسه با سایر روش‌های ازدیاد برداشت نفت شامل تزریق آب، گاز امتزاجی و تزریق فوم عملکرد بهتری دارد. این بهبود عمدتاً ناشی از کنترل تحرک‌پذیری گاز توسط فوم و توزیع مؤثرتر فشار در محیط مخزن است و یافته‌ها ضمن تأکید بر اهمیت بهینه‌سازی پارامترهای مؤثر در فرآیند تزریق، مسیر جدیدی برای توسعه تحقیقات آزمایشگاهی و عملیاتی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه ژئوشیمیایی چشمه‌های نفتی شرق و غرب گسل قطر-کازرون، جنوب غرب ایران</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1538.html</link>
      <description>بررسی ژئوشیمیایی سیستم‌های نفتی واقع در شرق و غرب گسل قطر-کازرون در تعیین ریسک اکتشاف در منطقه و برنامه‌ریزی جهت اکتشافات آتی و مدیریت مخازن موجود بسیار حائز اهمیت است. بررسی مسیرهای مهاجرت و نشت مخازن زیرسطحی اطلاعات بسیار مفیدی در این زمینه فراهم می‌آورند. هدف از این مطالعه، بررسی ژئوشیمیایی چشمه‌های نفتی واقع در ناحیه فارس ساحلی و جنوبی‌ترین بخش از فروافتادگی دزفول است. به منظور تبیین ارتباط ژنتیکی بین این چشمه‌های نفتی هشت نمونه مورد آنالیز کلی ترکیب نفت و بررسی‌های بیومارکری قرار گرفت. تفاوت‌های بیومارکری موجود، به‌روشنی سنگ‌های منشاء متفاوتی را برای چشمه‌های نفتی مذکور پیشنهاد می‌کند. چشمه‌های نفتی فارس ساحلی از یک سنگ منشاء کربناته دریایی احیایی (همراه با ورود مواد آلی تخریبی) با بلوغی معادل اواسط پنجره نفتی مشتق شده‌اند. پارامترهای بیومارکری وابسته به سن، این سنگ منشاء را قدیمی‌تر از کرتاسه و به احتمال زیاد، ژوراسیک زیرین (سازند نیریز) تخمین می‌زنند. این در حالی است که چشمه‌های نفتی فروافتادگی دزفول از یک سنگ منشاء شیلی- مارنی دریایی (سازند کژدمی) که در شرایط نیمه احیایی بستر حوضه رسوب کرده مشتق شده‌اند. درجه دگرسانی چشمه‌های نفتی ناحیه فارس ساحلی، خفیف و درجه دگرسانی چشمه‌های نفتی فروافتادگی دزفول، از متوسط تا شدید متغیر می‌باشند. پیدایش چشمه‌های نفتی فارس ساحلی عمدتاً همراه با گنبدهای نمکی و در فروافتادگی دزفول، همراه با گسل‌ها است. چشمه‌های نفتی فارس ساحلی ترکیبی مشابه با نفت مخازن آسماری/جهرم/سروک کوه‌مند را نشان می‌دهند. در حالی است که چشمه‌های نفتی فروافتادگی دزفول با نفت مخازن آسماری- سروک فروافتادگی دزفول شباهت بیشتری دارند. ترکیب چشمه نفتی دالکی با ترکیب نفت مخازن گروه خامی واقع در جنوب فروافتادگی دزفول شباهت بیومارکری زیادی نشان می‌دهد. نتایج به‌دست آمده از این مطالعه حاکی از تاثیر مشهود فعالیت گسل قطر-کازرون بر نوع و گسترش مخازن و چشمه های نفتی در منطقه بوده و نقش این گسل را در تکامل دینامیکی سیستم‌های هیدروکربنی فعال موجود مشخص می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و ارزیابی نواحی مناسب استحصال گاز به‌روش شکست هیدرولیکی با استفاده از مدل یک بعدی ژ‌ئومکانیکی زمین در شیل‌های گازی غرب کشور</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1535.html</link>
      <description>منابع غیرمتعارف مانند شیل‌های گازی، به‌دلیل تراوایی پایین، نیازمند روش‌های خاصی مانند شکست هیدرولیکی و حفاری افقی برای تولید هستند. طراحی مؤثر این فرآیند مستلزم شناخت مکانیزم شکست سنگ و لحاظ پارامترهای ژئومکانیکی جهت تعیین نواحی مناسب است. برای طراحی مدل ژئومکانیکی شیل‌های گازی، پارامترهایی مانند شکستگی‌های طبیعی، خواص مکانیکی لایه‌ها، فشار منفذی، کانی‌شناسی و تنش‌های برجا در نظر گرفته شدند. با استفاده از داده‌های پتروفیزیکی، بررسی‌های میدانی و آزمایشگاهی، برای هر چاه مدل‌سازی ژئو‌مکانیکی انجام شد. نتایج نشان داد فشار منفذی در لایه‌های هدف بالاتر از نرمال بوده و تولید را تسهیل می‌کند. نتایج محاسبات نشان داد که رژیم تنش حاکم در منطقه از نوع امتدادلغز بوده و نزدیکی مقدار تنش افقی حداقل به تنش روباره، همراه با اختلاف قابل‌ملاحظه میان تنش‌های افقی حداقل و حداکثر، موجب بروز شکستگی‌های کششی و برشی متعدد در دیواره چاه طی حفاری شده است. تحلیل شکستگی‌های دیواره چاه نشان می‌دهد که تنش افقی حداکثر دارای راستای شمال‌شرقی&amp;amp;ndash;جنوب‌غربی است. تعیین بازه‌های عمقی مناسب برای شکست هیدرولیکی در چاه‌های مورد مطالعه، با بررسی دو پارامتر تنش افقی حداقل و شاخص شکنندگی انجام شد. شاخص شکنندگی، بیانگر تمایل سنگ به تشکیل شکستگی‌های پیچیده در اثر تزریق سیال بوده و با استفاده از تغییرات مدول یانگ و نسبت پواسون به‌صورت برجا محاسبه گردید. از سوی دیگر، تنش افقی حداقل نقش مؤثری در محدود کردن گسترش شکست به لایه‌های مجاور ایفا می‌کند. بر این اساس، لایه‌هایی که دارای مقدار کمتر تنش افقی حداقل و در عین حال شاخص شکنندگی بالاتری نسبت به لایه‌های فوقانی و تحتانی بودند، به‌عنوان گزینه‌های مناسب برای شکست هیدرولیکی انتخاب شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی خواص رئولوژی محلول‌های کوپلیمر بر پایه اکریل‌آمید در دما و شوری بالا در ازدیاد برداشت</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1530.html</link>
      <description>در روش‌های ازدیاد برداشت نفت با تزریق پلیمر، همواره مشکلات ناشی از دما و شوری بالا وجود دارد. از آنجا که پلیمرها به دما و شوری حساس هستند هنگام تزریق، گرانروی سیال کاهش یافته که این موضوع باعث کاهش غلظت جبهه تزریق و در نهایت کاهش بازدهی پلیمرها در فرآیند ازدیاد برداشت نفت می‌شود. این پژوهش به طراحی و تولید یک سیستم پلیمری جدید برای استفاده در فرآیند ازدیاد برداشت نفت در شرایط سخت مخازن پرداخته است. در این مطالعه، یک کوپلیمر سه‌جزئی شامل اکریل‌آمید، اکریلیک اسید و استایرن با استفاده از پلیمریزاسیون رادیکالی در محیط آبی توسط یک راکتور دما بالا و کنترل برروی طول زنجیره‌ها ساخته شده است.بررسی ویسکوزیته سیالات در دما و شوری نشان داد که نمونه حاوی استایرن در مقایسه با پلی‌اکریل‌آمید معمولی و کوپلیمر دو‌جزئی (اکریل‌آمید/اکریلیک اسید)، پایداری حرارتی و مقاومت به شوری بالاتری دارد. نتایج آزمایشگاهی بیانگر این بود که کوپلیمر در شرایط سخت (دمای C&amp;amp;deg; ۸۰ و شوری ۴% وزنی سدیم کلراید) بدون حضور یون‌های چند ظرفیتی، به‌صورتی‌که ۲۰% کاهش گرانروی دارد، درحالی‌که این کاهش ویسکوزیته برای پلی‌اکریل‌آمید خالص و کوپلیمر اکریل‌آمید/اکریلیک اسید به‌ترتیب ۸۵% و ۷۵ % اندازه‌گیری شده‌اند. تحلیل‌های طیف‌سنجی مادون قرمز (FTIR) تشکیل صحیح ساختار کوپلیمر را تأیید کردند. مطالعات مکانیسمی نشان داد که وجود هم‌زمان گروه‌های آبدوست (آمید و کربوکسیلات) و آب‌گریز (حلقه‌های آروماتیک استایرن) منجر به تشکیل یک ساختار شبکه‌ای پایدار می‌شود که می‌تواند خواص رئولوژیکی، از جمله ویسکوزیته سیال را در شرایط سخت محیطی حفظ کند. این نتایج گام مهمی در توسعه سیالات پلیمری مؤثر برای استفاده در مخازن نفتی با شرایط عملیاتی چالش‌برانگیز به‌شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آماده‌سازی و بذرنشانی توری فولادی ضد زنگ جهت ساخت غشای مس فریت برای جداسازی آب و نرمال-‌هگزان</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1531.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی و مقایسه دو رویکرد مجزا در آماده‌سازی و بذرنشانی توری فولادی ضدزنگ پرداخته است، که به‌ عنوان مراحل کلیدی در دستیابی به غشای توری پوشش ‌دهی شده با مس فریت جهت جداسازی آب و نرمال-هگزان محسوب می‌شوند. در ابتدا، با بهره‌گیری از طراحی آزمایش یک فاکتور در یک زمان، شرایط بهینه دو روش بذرنشانی شامل غوطه‌وری و اکسایش حرارتی تعیین گردید. روش غوطه‌وری پس از آماده‌سازی سطح با شست‌ و شو و حکاکی شیمیایی انجام شده، در حالی که روش اکسایش حرارتی پس از آماده‌سازی سطح با صیقل‌دهی به‌کار گرفته شده است. سپس با فرض استفاده از روش شست و شو، حکاکی شیمیایی/غوطه‌وری و طراحی آزمایش یک فاکتور در یک زمان، شرایط بهینه مربوط به پوشش دهی مس فریت بر روی توری فولادی شامل غوطه‌ورسازی توری فولادی بذرنشانی ‌شده در محلول حاوی مس نیترات و آهن نیترات با نسبت مولی 5/0، همراه با آمونیاک (10 = pH)، به روش هیدروترمال در دمای C&amp;amp;deg; 130 به مدت 12 ساعت و کلسینه شدن در دمای C&amp;amp;deg; 800 به مدت 6 ساعت حاصل گردید. در نهایت، با به کارگیری شرایط بهینه پوشش دهی مس فریت، دو آزمایش با مقادیر بهینه هر یک از روش‌های بذرنشانی انجام گردید و به این ترتیب غشای توری به دست آمده با پوشش مس فریت که به روش شست و شو، حکاکی شیمیایی/غوطه‌وری آماده سازی و بذرنشانی شده بود، مطلوب‌ترین عملکرد را در تشکیل پوشش یکنواخت و قابلیت جداسازی بالا به اثبات رساند. شرایط بهینه بذرنشانی این نمونه، شامل ترکیب بذرلایه مس اکسید، مدت زمان غوطه‌وری 60 دقیقه و بذرلایه تک مرحله‌ای است. توری ساخته شده دارای خاصیت آب دوستی با راندمان جداسازی بیش از 9/99%، شار نفوذ L/m&amp;amp;sup2;h&amp;amp;middot; 31898 و زاویه تماس قطره روغن زیر آب معادل 142 درجه می‌باشد. این نتایج در مقایسه با مطالعات پیشین، بهبود قابل توجهی در یکنواختی پوشش، شار و بازدهی جداسازی نشان می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش متفاوت امواج تراکمی و برشی در بازتاب ویژگی‌های مخزنی سازندهای کربناته پرمین-تریاس خلیج فارس</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1536.html</link>
      <description>چاه‌پیمایی یکی از ابزارهای کلیدی در ارزیابی مخازن کربناته است و به‌ویژه داده‌های صوتی با ارائه اطلاعات ارزشمند درباره ویژگی‌های سنگ و سیال، جایگاه مهمی در مطالعات پتروفیزیکی و ژئوفیزیکی یافته‌اند. در همین راستا، این پژوهش با تمرکز بر سازندهای کنگان و دالان در خلیج فارس، به مقایسه رفتار امواج تراکمی و برشی و بررسی نقش هرکدام در ارزیابی کیفیت مخزنی پرداخته و ارتباط میان سنگ‌شناسی، نوع و میزان تخلخل، تراوایی و چگالی ماتریس با سرعت امواج را تحلیل کرده است. داده‌های به‌کاررفته شامل m ۴۱۸ مغزه، ۱۳۸۸ نمونه پلاگ و مجموعه‌ای از آنالیزهای پتروفیزیکی و زمین‌شناسی از یک چاه هدف می‌باشد. نتایج نشان می‌دهد که سنگ‌شناسی عامل اصلی کنترل‌کننده سرعت امواج است. تخلخل‌های قالبی در سنگ‌های آهکی با کاهش چگالی و ایجاد ناپیوستگی ساختاری موجب افت سرعت شده‌اند، در حالی‌که تخلخل‌های بین‌بلوری در دولومیت‌ها با حفظ پیوستگی ماتریس، سرعت بالاتری ایجاد کرده‌اند. هر دو نوع موج تراکمی و برشی در تراوایی‌های پایین‌تر از حدود mD ۵ سرعت بیشتری دارند. با افزایش تراوایی تا این مقدار، سرعت کاهش یافته و سپس روند افزایشی ملایمی مشاهده می‌شود. در تراوایی‌های پایین، پیوستگی بالای چارچوب سنگ موجب افزایش سرعت، و در تراوایی‌های بالاتر، شکل‌گیری مسیرهای جریان پیوسته موجب بازگشت تدریجی سرعت امواج می‌گردد. همچنین افزایش درصد دولومیت تا حدود ۷۰% موجب افزایش پیوسته سرعت گردید، اما پس از این آستانه اثر آن به حالت اشباع رسید. حضور انیدریت در مقادیر متوسط اثر مثبت داشت، در حالی‌که در مقادیر بالا با ایجاد ناهمگنی موجب کاهش سرعت شد. مقایسه دو نوع موج نشان داد که امواج برشی نسبت به تغییرات سنگ‌شناسی حساس‌تر هستند، در حالی‌که امواج تراکمی عمدتاً تحت تأثیر تخلخل و ترکیب سیال قرار دارند. این یافته‌ها بر اهمیت استفاده همزمان از داده‌های تراکمی و برشی در تحلیل داده‌های چاه‌پیمایی و بهبود مدل‌سازی و ارزیابی کیفی سازندهای کربناته تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل یکپارچه داده‌های پتروفیزیکی و ژئومکانیکی به‌منظور غربالگری بخش مناسب جهت طراحی شکست هیدرولیکی در مخازن با تراوایی پایین</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1532.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی بخش‌های مناسب برای اجرای عملیات شکست هیدرولیکی در یکی از چاه‌های واقع در جنوب ‌غرب ایران، بر اساس مطالعات پتروفیزیکی و ژئومکانیکی صورت گرفته است. در ابتدا ارزیابی پتروفیزیکی بر پایه لاگ‌های مرسوم صوتی، چگالی، نوترون، گاما مقاومتی و فتوالکتریک با استفاده از روش احتمالاتی صورت گرفت و نواحی دارای تخلخل مؤثر بالا، اشباع آب پایین و حجم مناسب هیدروکربن شناسایی شدند. در ادامه، با به‌کارگیری روابط تجربی و داده‌های چاه‌پیمایی، پارامترهای الاستیک و مقاومتی سنگ محاسبه شد تا مدل ژئومکانیکی یک‌بعدی سازند مشخص گردد. در مراحل بعدی، با بهره‌گیری از الگوریتم خوشه‌بندی مبتنی بر گراف MRGC، شش واحد ژئومکانیکی متمایز استخراج شد. واحد ژئومکانیکی 1 به دلیل رفتار شکل‌پذیر خود کمترین پتانسیل شکست، و واحد ژئومکانیکی 6 به دلیل شکنندگی بالا بیشترین استعداد ایجاد شکست هیدرولیکی را نشان داد. در مرحله بعد بر اساس فراوانی واحدهای ژئومکانیکی در مقیاس عمودی 3 بخش جهت اجرای شکست هیدرولیکی در نظر گرفته شد. بخش K با بیشترین فراوانی واحد ژئومکانیکی 6 و میانگین خواص پتروفیزیکی بالا به عنوان اولویت اول و بخش C و G به ترتیب در اولویت‌های دوم و سوم از نظر اهمیت شکست هیدرولیکی قرار گرفتند. این رویکرد داده‌محور، امکان طراحی دقیق‌تر و هدفمندتر عملیات شکست در مخازن کم‌تراوا را فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تطابق، ارزیابی ژئوشیمیایی و تعیین سنگ منشأ محتمل نفت‌های خام مخازن ایلام و فهلیان در میدان نفتی جفیر با استفاده از داده‌های بایومارکری و پیرولیز سنگ منشأ</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1533.html</link>
      <description>تطابق ژئوشیمیایی نفت‌ها با یکدیگر و با سنگ‌های منشأ، ابزاری مؤثر برای شناخت بهتر سیستم‌های نفتی در حوضه‌های رسوبی است که به اکتشاف و بهره‌برداری کارآمد از منابع هیدروکربنی کمک می‌کند. این مطالعه با تمرکز بر میدان جفیر، یکی از میادین مهم دشت آبادان در حوضه زاگرس، ویژگی‌های ژئوشیمیایی و ارتباط ژنتیکی نفت‌های مخازن ایلام و فهلیان را بررسی کرده و درک روشنی از سیستم نفتی این منطقه ارائه می‌دهد. آنالیزهای ژئوشیمیایی شامل آنالیزهای سارا، کروماتوگرافی گازی (GC) و کروماتوگرافی گازی-طیف‌سنجی جرمی (GC-MS) بر روی نفت‌های خام مورد مطالعه انجام شد. نتایج آنالیز سارا بیانگر فراوانی ترکیبات اشباع (میانگین 54%) نسبت به سایر اجزا بوده و ماهیت پارافینی نفت‌های مورد مطالعه را نشان می‌دهد. نسبت‌های بایومارکری نظیر Pr/Ph (میانگین 67/0)، DBT/Phen و توزیع استران‌های منظم (مثل C27 ،C28 وC29) نشان دهنده تولید نفت‌ها از مواد آلی دریایی، سنگ منشأ با لیتولوژی کربناته-مارنی و شرایط رسوب‌گذاری احیایی می‌باشد. پارامترهای بلوغ حرارتی، از جمله نسبت‌های (C32-hopane 22S/(22S+22R (میانگین 56/0) و (C29-sterane 20S/(20S+20R (میانگین 47/0)، نشان‌دهنده تولید این نفت‌ها از سنگ منشأ در مرحله پیک پنجره نفتی است. نمودارهای ستاره‌ای پارامترهای بایومارکری، تطابق ژنتیکی میان نفت‌های مخازن ایلام و فهلیان را تأیید می‌کند، هرچند تفاوت‌های جزئی در برخی نسبت‌ها، مانند DBT/Phen بالاتر در مخزن ایلام (21/2 در مقابل 98/0 در فهلیان)، احتمال مشارکت سنگ منشأ دیگر یا تغییر رخساره آلی را مطرح می‌سازد. مقایسه ویژگی‌های ژئوشیمیایی نفت‌ها با بیتومن استخراج‌شده از سازند گرو، این سازند را به‌عنوان سنگ منشأ اصلی معرفی می‌کند، اگرچه مشارکت احتمالی سایر سازندها همچون سازند سرگلو در مخزن ایلام نیز وجود دارد. پیرولیز راک اول نمونه‌های سازند گرو بیانگر پتانسیل مناسب این سازند بوده و همچین این سازند در مرحله مناسبی از بلوغ برای تولید نفت می‌باشد. این مطالعه درک عمیق‌تری از سیستم نفتی میدان جفیر ارائه داده و بر اهمیت سازند گرو در تولید هیدروکربن‌های منطقه تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی ضریب نفوذ مولکولی هیدروژن سولفید در آب با استفاده از شبیه‌سازی دینامیک مولکولی</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1537.html</link>
      <description>هیدروژن سولفید، ماده‌ای بسیار سمی و خطرناک می‌باشد که به دلیل تشکیل محلول‌های اسیدی در حضور آب، جذب در آب آن از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. برای مشخص شدن مکانیسم انتقال جرم و همچنین مدلسازی فرآیندهای جذب، تعیین و پیش‌بینی ضریب نفوذ مولکولی یکی از پارامترهای مهم می‌باشد. در این مطالعه، برای پیش‌بینی ضریب نفوذ مولکولی هیدروژن سولفید در آب در محدوده‌ دمایی K 368-288 از شبیه‌سازی دینامیک مولکولی استفاده شد. ابتدا ضریب نفوذ مولکولی هیدروژن سولفید در آب با استفاده از میدان نیرو‌های COMPASS ،Dreiding ،Universal ،CVFF و PCFF، پیش‌بینی و با نتایج تجربی مقایسه شدند. میدان نیرو‌های COMPASS‌ و Dreiding با زمان‌های شبیه‌سازی 100 و ps 500، به ترتیب 96/7 و 5/1% خطا را با نتایج تجربی داشتند. همچنین میانگین خطای به‌دست آمده در دماهای 293، 298، 303 و K 308 برای میدان نیروهای COMPASS‌ و Dreiding به ترتیب 29/5 و 48/20% به‌دست آمد. در پایان رفتار آرنیوسی ضریب نفوذ مولکولی بررسی شد. خطای معادله آرنیوس حاصل از شبیه‌سازی با معادله ویلک-چانگ 56/4% به‌دست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش کربن دی اکسید در ازدیاد برداشت گاز طبیعی و ذخیره‌سازی بلند مدت کربن: چالش‌ها</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1529.html</link>
      <description>فسیلی، نقش برجسته‌ای در تأمین انرژی جهانی ایفا می‌کند. با این حال، بسیاری از مخازن گازی به تدریج با کاهش فشار و کاهش نرخ تولید مواجه می‌شوند. یکی از رویکردهای مؤثر جهت مقابله با این چالش، بهره‌گیری از فرآیند ازدیاد برداشت گازی است. در این راستا، تزریق CO2 به‌عنوان گزینه‌ای کارآمد مورد توجه ویژه قرار گرفته است. تزریق CO2 به مخازن گاز طبیعی، به‌دلیل مشخصه‌های کلیدی آن شامل انحلال‌پذیری مطلوب، کاهش کشش بین‌سطحی و افزایش تحرک‌پذیری گازهای محبوس، به‌طور هم‌زمان دو هدف را دنبال می‌کند: افزایش فشار مخزن به منظور بهبود بازیافت گاز و فراهم‌آوری بستری برای ذخیره‌سازی دائمی یا بلندمدت کربن. روش مورد نظر، با تسهیل بازیافت گاز باقی‌مانده، واجد مزایای اقتصادی و زیست‌محیطی ارزیابی گردیده است. هدف پژوهش حاضر، ارائه یک تحلیل جامع از نقش تزریق CO2 در فرآیند ازدیاد برداشت گاز و تحلیل ظرفیت آن برای ذخیره‌سازی بلندمدت کربن است. در این راستا، سازوکار‌های مؤثر بر بازیافت، تغییرات فیزیکی و شیمیایی در سنگ و سیال مخزن، و روش‌های گوناگون تزریق شامل تزریق پیوسته، تزریق متناوب آب و گاز و تزریق در شرایط فوق‌بحرانی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. علاوه‌براین نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد که گزینش شیوه تزریق به ویژگی‌های مخزن، نوع سنگ و مقدار گاز باقی‌مانده وابسته است. همچنین، یافته‌ها بیانگر آن است که تزریق CO2 علاوه‌بر ارتقای بازیافت گاز، به کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کند؛ هرچند در برخی شرایط، کاهش تراوایی سنگ مخزن و بروز چالش‌های عملیاتی نیز مشاهده می‌شود. بر این اساس، اتخاذ رویکردهای ترکیبی و مدیریت شرایط عملیاتی می‌تواند کارآیی فرآیند ازدیاد برداشت گاز و قابلیت ذخیره‌سازی ایمن CO2 را به‌طور هم‌زمان بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی تراوایی بر اساس موج استونلی با تأکید بر اثر ناهمگنی‌های زمین‌شناسی و پتروفیزیکی در سازندهای دالان و کنگان</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1540.html</link>
      <description>ناهمگنی‌های مخازن کربناته از عوامل اصلی پیچیدگی در ارزیابی دقیق ویژگی‌های مخزنی، به‌ویژه تراوایی به‌شمار می‌آیند. از آن‌جا که روش‌های مستقیم تخمین تراوایی مانند مغزه‌گیری در تمامی چاه‌ها قابل اجرا نیستند، بهره‌گیری از داده‌های چاه‌نگاری پیوسته روشی مؤثر ‌برای بر‌آورد تراوایی محسوب می‌شود. امواج استونلی ثبت شده توسط ابزار نگار صوتی دوقطبی، قابلیت بالایی در تخمین غیرمستقیم تراوایی دارند. در این مطالعه از این قابلیت برای بر‌آورد تراوایی سازندهای دالان بالایی و کنگان در بخش مرکزی خلیج فارس استفاده شده است. رابطه‌ای مبتنی بر کندشدگی امواج استونلی برای محاسبه‌ی تراوایی به‌کار گرفته شد و سپس تأثیر پارامترهای زمین‌شناسی و پتروفیزیکی بر دقت آن مورد بررسی قرار گرفت. داده‌های پژوهش شامل نگارهای متداول چاه‌نگاری، نگارهای صوتی دوقطبی و اطلاعات حاصل از 403 متر مغزه (1575 نمونه) است که آزمایش‌های پتروفیزیکی و مطالعات پتروگرافی (تحلیل محیط رسوبی، رخساره، نوع تخلخل و فرآیندهای دیاژنزی) بر روی آنها انجام شد. حجم کانی‌ها نیز با آنالیز مولتی‌مین در نرم‌افزار ژئولاگ محاسبه شد. پس از محاسبه تراوایی از شاخص استونلی، گونه‌بندی سنگ‌ها بر اساس ویژگی‌های زمین‌شناسی و روش‌های پتروفیزیکی شامل شاخص زون جریانی، وینلند و لوسیا، و نیز آستانه‌گذاری تخلخل و تراوایی انجام گرفت. نتایج نشان دادند که دسته‌بندی داده‌ها بر اساس ویژگی‌های پتروفیزیکی، به‌ویژه روش شاخص زون جریانی، همبستگی به‌مراتب بهتری بین تراوایی محاسبه‌شده و تراوایی مغزه ایجاد می‌کند، به‌طوری‌که در گونه‌های تعیین شده توسط این روش، ضریب تعیین تا 0.96 مشاهده شد. این یافته نشان‌دهنده‌ی کارایی بالای ترکیب موج استونلی با گونه‌بندی پتروفیزیکی در پیش‌بینی تراوایی در مخازن کربناته‌ی ناهمگن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی و بهینه‌سازی مدل‌های یادگیری ماشین در تخمین گرانروی نفت مرده</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1541.html</link>
      <description>درک گرانروی نفت نقشی اساسی در حل چالش‌های متنوع مهندسی مخزن دارد. اندازه‌گیری تجربی این ویژگی عموماً پرهزینه و زمان‌بر است و ازاین‌رو، توسعه مدل‌های پیش‌بینی دقیق و کارآمد اهمیت ویژه‌ای دارد. در این پژوهش، افزون بر توسعه یک شبکه عصبی پرسپترون چندلایه برای برآورد گرانروی نفت مرده و ارزیابی ده تابع بهینه‌سازی، عملکرد مدل‌های یادگیری ماشین دیگر شامل جنگل تصادفی، گرادیان بوستینگ و رگرسیون بردار پشتیبان نیز مقایسه گردید. برای شبکه عصبی پرسپترون چندلایه، تأثیر ابرپارامترهای کلیدی نظیر نرخ یادگیری، تعداد لایه‌های پنهان و پیکربندی نورون‌ها به‌صورت نظام‌مند بررسی شد تا ساختار بهینه تعیین گردد. نوآوری اصلی پژوهش، به‌کارگیری هم‌زمان ویژگی‌های فیزیکی-شیمیایی و ویژگی‌های ترکیبی برش‌های مختلف نفت‌خام (از سبک تا سنگین) در قالب مجموعه‌داده‌ای جامع شامل ۲۲۹۹ نمونه است که به افزایش دقت و تعمیم‌پذیری مدل‌ها منجر شد.نتایج نشان داد الگوریتم گرادیان بوستینگ با دستیابی به تعادل میان دقت و توان تعمیم‌دهی، بهترین عملکرد کلی را ارائه می‌دهد (8266/0 R&amp;amp;sup2; =، 0012/2RMSE = و 5004/3 AAPRE = در داده‌های آزمایش). مدل جنگل تصادفی نیز با ثبت مقدار 8191/0 R&amp;amp;sup2; = در داده‌های آزمایش، عملکردی رقابتی داشت، هرچند در مرحله آموزش (9749/0R&amp;amp;sup2; =) نشانه‌هایی از بیش‌برازش مشاهده شد. مدل MLP-AdamW با 8541/0 R&amp;amp;sup2; = و 8064/1 RMSE = در داده‌های آزمایش دقت قابل‌توجهی ارائه داد و نشان داد شبکه‌های عصبی در شناسایی روابط غیرخطی میان متغیرها مؤثر هستند، هرچند حساسیت بیشتری نسبت به ناهمگنی داده‌ها دارند. در مقابل، مدل SVR به دلیل ماهیت نسبتاً خطی خود، پایین‌ترین دقت را در داده‌های غیرخطی و حجیم نشان داد (7699/0 R&amp;amp;sup2; =). بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که الگوریتم گرادیان بوستینگ با بهره‌گیری از یادگیری مرحله‌ای و جلوگیری از بیش‌برازش، گزینه بهینه برای پیش‌بینی گرانروی نفت مرده در داده‌های وسیع محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انرژی سطح بهمنظور پیش بینی و کاهش تمایل رسوبگذاری واکس در خطوط لوله انتقال نفت</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1542.html</link>
      <description>رسوبگذاری واکس یکی از مهمترین چالشها برای تضمین جریان خطوط لوله نفت خام است و با بهرهبرداری مداوم از منابع نفت و گاز فراساحلی و در شرایط سرد محیطی، به یکی از چالشبرانگیزترین مسائل ایمنی جریان تبدیل شدهاست. خواص سطح داخلی لولهها بر رسوبگذاری واکس تأثیر بهسزایی دارد که میتوان با تغییر خواص سطح داخلی توسط پوششها مانع از تشکیل و چسبیدن رسوبات واکس شد. این مطالعه ابتدا به معرفی پدیده و چالش بسیار مهم رسوبگذاری واکس در صنعت نفت و گستردگی و مشکلات آن میپردازد و برای مقابله با آن راههای پیشگیری و کاهش رسوب واکس در خطوط لوله انتقال نفت و گاز ارائه میدهد. در این مطالعه راه حل اصلاح سطح با استفاده از پوششهای با انرژی سطح کم در داخل لولهها جهت کاهش چسبندگی و رسوبگذاری واکس پارافین ارائه شد. از نظریه XDLVO برای تجزیه و تحلیل برهمکنشهای بین مولکولی و پیشبینی تمایل چسبندگی بین ذرات واکس و دیواره داخلی لوله در محیط آلی استفاده شد. ابتدا با اندازهگیری زوایای تماس مایعات آزمون بر روی لایه واکس، واکس بر اساس مولفهی انرژی سطح مشخصهسازی شد و سپس انرژیهای برهمکنش آن محاسبه شد که از بین انرژیهای برهمکنش مختلف، انرژی سطح لیفشیتز &amp;amp;ndash; واندروالس دیواره داخلی لوله، مولفه غالب و تعیین کننده در تمایل سطح به تشکیل رسوب واکس میباشد که با تغییر سطح از فلزی به غیرفلزی این مولفه مقداری مثبت پیدا میکند که برای کاهش تمایل سطح به تشکیل رسوب واکس مفید خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گوگرد زدایی از برش سنگین خوراک نفت سفید واحد 100 پتروشیمی بیستون به روش اکسیداسیون در حضور کاتالیست H3PW12O40 و حلال مایع یونی BF4 (BMIM)</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1543.html</link>
      <description>گوگردزدایی هیدروژنی، روش متداول کنونی برای حذف گوگرد از برش‌های نفتی است که نیازمند مصرف هیدروژن در دما و فشار بالا می‌باشد. در مقابل، روش‌های نوینی مانند گوگردزدایی اکسیداسیونی به دلیل شرایط عملیاتی ملایم‌تر و عدم نیاز به هیدروژن، اخیراً مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. در این پژوهش، کاتالیست اسید فسفوتنگستیک (H₃PW₁₂O₄₀) بر روی پایه TiO₂ با استفاده از روش تلقیح و در درصدهای وزنی ۲۰، ۴۰ و ۶۰ سنتز شد. آنالیزهای شناسایی شامل XRD، BET، FESEM، EDX و FTIR و میزان درصد گوگردزدایی نهایی، نشان داد که کاتالیست با درصد ۴۰٪ عملکرد بهتری دارد. مدل نفتی مورد استفاده ، برش سنگین حاصل از برج تقطیر واحد ۱۰۰ پتروشیمی بیستون بود که عمدتاً در محدوده کربنی C₁₃ تا C₁₈ قرار داشته و میزان کل گوگرد آن بین ۵۰۰۰ تا ۹۰۰۰ ppm است. کاهش میزان گوگرد در این محصول، به دلیل قابلیت صادراتی، می‌تواند نقش مهمی در افزایش ارزآوری برای کشور ایفا کند.به منظور بهینه‌سازی شرایط عملیاتی فرآیند گوگردزدایی اکسیداسیونی، از نرم‌افزار Design Expert 11 و روش طراحی باکس-بنکن با در نظر گرفتن چهار متغیر کلیدی شامل دما، زمان واکنش، نسبت مولی اکسیژن به گوگرد (O/S) و مقدار کاتالیست جهت طراحی ازمایشات استفاده شد. نمونه‌ها برای تعیین میزان گوگرد باقیمانده با استفاده از آنالیز مقدار کل گوگرد (TS) ارزیابی شدند. در شرایط بهینه شامل دمای C◦ ۶۵ ، زمان واکنشmin ۵۵ دقیقه، نسبت مولی O/S برابر ۱۰ و مقدار کاتالیست ۰/۰۴gr، راندمان گوگردزدایی به ۹۰٪ رسید. برای جداسازی ترکیبات گوگردی اکسیدشده (مانند سولفون‌ها و سولفوکسیدها) از فاز آبی، از حلال‌های مایع یونی [BMIM]BF₄، استونیتریل و دی‌متیل‌فرمآمید (DMF) استفاده شد. مقایسه نتایج نشان داد که حلال‌های [BMIM]BF₄ و استونیتریل عملکرد بهتری نسبت به DMF دارند. همچنین، حلال مایع یونی [BMIM]BF₄ به دلیل پایداری حرارتی بالا (بیش از ◦C۳۰۰) و غیرفرار بودن، تأثیر ناچیزی بر ترکیب هیدروکربنی برش نفتی گوگردزدایی‌شده گذاشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رفتار رس های بنتونایت و کائولینیت در برابر سیلابزنی با شوراب رقیق در دمای بالا با استفاده از میکرومدل</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1544.html</link>
      <description>در این پژوهش، تأثیر مهاجرت و تورم کانی‌های رسی بنتونایت و کائولینیت بر آسیب سازند طی تزریق شوراب رقیق در شرایط دمایی بالا بررسی شد. به‌منظور شبیه‌سازی محیط متخلخل ماسه‌سنگی، از میکرومدل‌های شیشه‌ای پوشش‌داده‌شده با رس و آون میکروفلوئیدیکی در دمای ۷۰ درجه سانتی‌گراد برای برقراری شرایط دمایی مخزن استفاده گردید. پنج نوع آب سازندی با ترکیبات مختلف یون‌های سدیم، پتاسیم و کلسیم تهیه شد و پس از برقراری تعادل یونی با محیط، تزریق آب مقطر به‌عنوان شوراب رقیق انجام پذیرفت. تغییرات تخلخل، تخلخل مؤثر و تراوایی به کمک پردازش تصاویر ثبت‌شده طی زمان مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاکی از آن است که نوع یون‌های موجود در سیال تزریقی نقش تعیین‌کننده‌ای در شدت تورم و مهاجرت رس‌ها دارد. در میکرومدل‌های پوشیده شده با بنتونایت، ترکیب یون‌های پتاسیم و کلسیم به طور مؤثری تورم و مهاجرت رس را کنترل نمود، در حالی که در نمونه‌های کائولینیتی نیز این ترکیب کمترین افت در پارامترهای مخزنی را نشان داد چرا که در میکرومدل‌ حاوی بنتونایت، نوسانات تراوایی نسبت به مقدار اولیه آن در حضور سدیم بین 0/9 تا 1/35 و در حضور ترکیب پتاسیم و کلسیم بین 0/83 تا 1/30 بوده است. در میکرومدل‌ حاوی کائولینیت نیز این نوسانات در حضور سدیم 0/8 تا 1/1 و در حضور ترکیب پتاسیم و کلسیم 0/8 تا 1 ثبت شد. کمتر بودن این نوسانات بیانگر کنترل بهتر آسیب سازند ناشی از تورم و مهاجرت رس‌ها توسط ترکیب پتاسیم و کلسیم است. این تحقیق اهمیت لحاظ نمودن فاکتور دما و نوع کاتیون‌های محیطی در پیش‌بینی آسیب سازندی طی فرآیند تزریق شوراب رقیق را برجسته کرده و چارچوبی عملی برای بهینه‌سازی استراتژی‌های ازدیاد برداشت فراهم می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه آزمایشگاهی تاثیر نوع سورفکتانت در حضور نفت های مختلف بر پایداری فوم</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1545.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر افزایش تفاضای نفت باعث شده تا نیاز شدیدی به بهبود فناوری‌های ازدیاد برداشت احساس شود. یکی از روش‌های متداول برای ازدیاد برداشت نفت روش تزریق گاز است. در هنگام تزریق گاز به مخزن مشکلاتی نظیر بالاروی ثقلی به علت چگالی کم گاز نسبت به نفت باعث کاهش بازدهی این روش می‌شود. فوم می‌تواند با کاهش تراویی گاز، سبب بهبود تحرک‌پذیری و افزایش ازدیاد‌ برداشت شود. فوم از مخلوط گاز و مایع ماده فعال سطحی تشکیل شده اما فوم پایدار شده به ‌وسیله ماده فعال سطحی تحت تاثیر عوامل مختلفی از جمله دما، فشار، نوع سنگ مخزن، شوری و ترکیبات نفت می‌باشد. هدف این مطالعه بررسی مقاومت دو سورفکتانت آنیونی SDS و کاتیونی CTAB در حضور اجزای قطبی نفت می‌باشد. نتایج نشان می‌دهد که سورفکتانت آنیونی SDS از سورفکتانت کاتیونی CTAB در غیاب ترکیبات نفت پایدارتر می‌باشد. همچنین با افزایش غلظت شش نوع نفت مختلف از 1 به 4 درصد حجمی، پایداری حاصل از سورفکتانت آنیونی حدود 21.5 درصد کاهش یافته است درصورتی که پایداری فوم حاصل از سورفکتانت کاتیونی حدود 38.8 درصد کاهش می‌یابد، که این نشان‌دهنده مقاومت بیشتر سورفکتانت آنیونی در حضور ترکیبات مختلف نفت می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر روش‌های استحصال عناصر استراتژیک لیتیوم و استرانسیوم از آب تولیدی میادین نفت و گاز</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1546.html</link>
      <description>یکی از پسماندهای فرآیند استخراج نفت و گاز، آب تولیدی است که برخی ترکیبات آلی و معدنی موجود در آن می‌توانند باعث آسیب به محیط‌زیست شوند و اثرات مخربی برجای گذارند. اگرچه بعضی کشورها به دفع آن اکتفا می‌کنند، برخی شروع به انتفاع از آن به عنوان یک منبع غنی از فلزات کمیاب و استراتژیک کرده‌اند. با توجه به نیاز روزافزون به لیتیوم در ذخیره‌سازی انرژی و استرانسیوم در پزشکی، این پژوهش به شرح روش‌های استحصال این دو فلز استراتژیک از آب تولیدی و مقایسه آن‌ها می‌پردازد. کیفیت آب ورودی، پیش‌تصفیه، هزینه، پیچیدگی فرآیند و پسماند جانبی عوامل کلیدی در انتخاب مناسب‌ترین روش جداسازی هستند. در مواردی که بودجه محدود است، تبخیر در حوضچه می‌تواند روشی مؤثر و مقرون به صرفه باشد. درسال‌های اخیر، استخراج با حلال و رسوب‌گذاری شیمیایی پرکاربرد ترین روش‌ها برای استحصال فلزات از آب تولیدی بوده‌‌اند. این دو روش علی‌رغم عملکرد عالی، نیاز به مواد شیمیایی دارند. در مقابل، استفاده از جاذب و روش‌های الکتروشیمیایی مثل الکترودیالیز و انعقاد الکتریکی پسماند ایجاد نمی‌کند و روش‌های دوست‌دار محیط‌زیست محسوب می‌شوند. فیلتراسیون غشائی روشی گران قیمت است که بر حسب اندازه کاتیون‌ها، معمولاً درصد بالایی از آن‌ها را جداسازی می‌کند. اگرچه هرکدام از روش‌ها مزایا و معایب خاص خود را دارند، اما ترکیب آن‌ها و اعمال پیش‌تصفیه، عملکرد آن‌ها را بهبود می‌بخشد. این پژوهش، راهنمایی جامع برای انتخاب و بهبود روش‌های جداسازی لیتیوم و استرانسیوم از آب تولیدی به‌عنوان منبع ثانویه این فلزات و همچنین کاهش آلاینده‌های زیست محیطی ناشی از تولید این عناصر می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر بهینه سازی عملیات حفاری به کمک انرژی ویژه مکانیکی، چالش‌ها و راهکارها</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1547.html</link>
      <description>عملیات حفاری فعالیتی پر هزینه است که بخش عمده ای از بودجه اکتشاف و تولید نفت را به خود اختصاص می‌دهد. کاهش زمان حفاری، ضمن حفظ ایمنی، نقش مهمی در صرفه جویی اقتصادی دارد. انرژی ویژه مکانیکی با کاهش زمان حفاری به دو روش، ابزاری ارزشمند است: اول، کمینه‌سازی آن از طریق بهینه‌سازی پارامترهای حفاری، سرعت حفاری را افزایش می‌دهد. دوم، پایش آن، کارایی حفاری را بهبود بخشیده و از بروز برخی مشکلات حین حفاری جلوگیری می‌کند. در این مقاله مروری، پس از ارایه تعاریف، مبانی و مولفه‌های تاثیر‌گذار، تاثیر سازند، نقش سیالات، دامنه کاربرد، سیستم‌های اندازه‌گیری و مدل‌سازی انرژی ویژه مکانیکی به گستردگی بیان شده است. در ادامه، چالش‌های اصلی استفاده از این روش، شامل قابلیت اطمینان داده‌‌های درون چاهی، دقت تفسیر و یکپارچه سازی داده‌ها، عدم کشف سرعت بیشینه، تخمین غیردقیق انرژی ویژه مکانیکی از مقاومت تک محوره سنگ، و نادیده گرفتن اثر سیالات، با تکیه بر مبانی نظری و پیشینه پژوهش استنباط شده و به همراه راه‌کارهای پیشنهادی برای هر یک، مورد بحث قرار گرفته است. این راه‌کارها شامل کاهش وابستگی مولفه‌ها، استفاده از حسگرهای دقیق‌تر، الگوریتم‌های پیشرفته‌تر، تکنیک‌های بصری سازی‌، سکوهای نرم‌افزاری یکپارچه، سیستم‌های کنترل حلقه بسته، روش‌های طراحی آزمایش، بهینه سازی الگوریتمی، فناوری‌های هوشمند مبتنی بر داده‌های بی‌درنگ، توسعه شبیه‌ساز‌های آزمایشگاهی و توسعه حسگرهای هیدرولیکی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی آزمایشگاهی اثرات انتشار مواد فعال سطحی در یک مخزن ماسه سنگی بر ازدیاد برداشت نفت در تزریق ثالثیه فوم تثبیت شده با مخلوط سورفکتانت و نانوذره.</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1548.html</link>
      <description>در این مطالعه، برهمکنش میان نانونوذرات و سورفکتانت و همچنین هیسترسیس توالی نزریق فوم مورد بررسی قرار می‌گیرد. به همین منظور، آزمایش تزریق مغزه ثانویه و ثالثیه در مغزه‌ی مصنوعی از جنس دانه‌های شیشه‌ای انجام می‌گیرد. محلول‌های مولد فوم تزریقی شامل نانوسیال 1/0 درصد وزنی کلسیم کربنات، سورفکتانت 04/0 درصد وزنی و مخلوط این دو می‌باشد که به صورت همزمان با گاز دی اکسید کربن به محیط متخلخل تزریق شده اند. بر اساس نتایج، بازیافت ثانویه نفت توسط فوم تثبیت شده با مخلوط سورفکتانت و نانوذره به صورت معنی‌داری بالاتر از سایر محلول‌های مولد فوم بود که به تغییر ترشوندگی سنگ به سمت آب‌دوستی نسبت داده شد. همچنین، در همه موارد، بازیافت نفت ثالثیه به صورت معنی داری کمتر از بازیافت ثالثیه بود. این پدیده به کند بودن رژیم انتشاری حاکم بر بازیافت ثالثیه نسبت به رژیم همرفتی موجود در تزریق ثانویه نسبت داده شد. به منظور اثبات این فرضیه، روند پیرسازی انجام شده در آزمایش‌های تزریق مغزه در دستگاه زاویه تماس پیاده سازی شد تا توانایی تغییر ترشوندگی شیشه نفت دوست توسط محلول‌های مولد فوم در دو رژیم انتشاری (حاکم بر تزریق ثالثیه) و همرفتی (حاکم بر تزریق ثانویه) مورد بررسی قرار گیرد. در رژیم انتشاری، نانوسیال قابلیت تغییر ترشوندگی شیشه را به سمت آب‌دوستی بیشتر نداشت. محلول سورفکتانتی تنها 5 درجه از نفت دوستی شیشه کاهش داد. مخلوط سورفکتانت و نانوذره این تغییر ترشوندگی را به 16 رساند. در رژیم هم‌رفتی، نانوسیال، محلول سورفکتانتی و مخلوط سورفکتانت و نانوذره به ترتیب ترشوندگی اولیه را از حدود ˚150 به ˚76، ˚45 و ˚23 رساند که سرعت بیشتر رژیم همرفتی در تغییر ترشوندگی را تایید می‌کند. بر اساس آزمایش‌های کشش سطحی، رفتار برتر مخلوط سورفکتانت و نانوذره به جذب سطحی مولکول‌های سورفکتانت بر نانوذره و فعال سطحی شدن نانوذرات نسبت داد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تهیه غشای مرکب موثر چارچوب فلز-آلی ZHF-8/ اکسید گرافن به منظور جداسازی پروپیلن/پروپان</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1549.html</link>
      <description>در این مطالعه، نانوصفحات مرکب ZIF-8@GO از طریق روش رشد ثانویه تهیه شد و سپس بر روی یک پایه مولایت رشد داده شد تا غشای ماتریس مخلوط برای جداسازی پروپیلن ساخته شود. مواد و غشای آماده شده با طیف سنجی فروسرخ تبدیل فوریه، میکروسکوپ الکترونی روبشی، پراش اشعه ایکس و BET بررسی شدند. غشای نانومتخلخل ZIF-8@GO می تواند پروپیلن را به طور موثر جدا کند به خاطر اینکه مواد نانوکامپوزیت ZIF-8@GO ترکیبی از ویژگی های مطلوب GO و ZIF-8 است. اول، نسبت ابعاد بالای نانوصفحات GO، گزینش پذیری انتشار را افزایش می دهد. دوم، ZIF-8 با مساحت سطح بالا و ساختار ریز متخلخل برای بهبود نفوذپذیری پروپیلن مفید است. سوم، ZIF-8@GO دارای اثرات هم افزایی برای جداسازی کارآمد پروپیلن است. غشای ZIF-8@GO عملکرد بهینه جداسازی گاز را با نفوذپذیری پروپیلن(mol/m2.s.pa) 2&amp;amp;times;10-8 و انتخاب پذیری پروپیلن/پروپان 5/72 نشان می دهد، بنابراین از خط مرز بالایی رابسون پیشی می گیرد.کلمات کلیدی: غشای هیبریدی ZIF-8@GO، جداسازی پروپیلن/ پروپان، غشای نانومتخلخل، اکسید گرافن.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر خاکستر و رطوبت بر فرآیند استحصال نفت از نمونه شیل نفتی ایران در حرارت دهی با مایکروویو</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1554.html</link>
      <description>در این مطالعه به بررسی اثر خاکستر و رطوبت برروی مشخصه های نفت استحصال شده از شیل نفتی در حرارت‌دهی با استفاده از امواج مایکروویو و به صورت معمول پرداخته شده است. مقدار و ترکیبات نفت-شیل‌های تولید شده با امواج مایکروویو مورد بررسی واقع شدند و در ادامه، نتایج با مقادیر حاصل از روش حرارت‌دهی معمولی مقایسه شد.در فرآیند تابش امواج مایکروویو، افزودن خاکستر به مقادیر 25 و 50 درصد وزنی به نمونه، سبب افزایش استحصال نفت گردید. در فرآیند حرارت دهی معمولی افزودن خاکستر همراه با افزایش و کاهش نفت استحصالی بود. افزایش درصد کربن و برش اشباع، کاهش طول زنجیره ترکیبات آلیفاتیک به همراه کاهش سولفور، برش آسفالتین و کاهش ترکیبات آروماتیکی و شاخص درهم تنیدگی آن به عنوان تابع بهبود نفت تولیدی در نظر گرفته شد.نتایج حاصل از درصد اجزای کربن و سولفور ، برشهای اشباع و آسفالتین و طیفهای FT-IR ، C&amp;amp;amp;H-NMR تایید می کنند که در حرارت دهی با مایکرویو با افزایش وزن خاکستر ابتدا روند افزایش و کاهشی در بهبود کیفیت دیده می شود که بیانگر مقدار بهینه ای برای خاکستر افزوده شده می باشد. جهت مقایسه آزمایشات با حرارت دهی معمولی تکرار گردید که نتایج بیانگر عدم نقش سازنده خاکستر در بهبود نفت استحصال شده در حرارت دهی معمولی است.با افزودن 9/2 درصد وزنی آب به نمونه، وجود رطوبت در فرآیند حرارت دهی با امواج مایکرویو مورد ارزیابی قرار گرفت که سبب کاهش نفت استحصالی شد. به لحاظ کیفی نیز درصد کربن و برش اشباع روندی کاهشی داشتند، سولفور و برش آسفالتین تغییر محسوسی پیدا نکردند. نتایج حاصل از طیفهای FT-IR ، C&amp;amp;amp;H-NMR نیز بیانگر عدم بهبود در کیفیت نفت استحصالی بود. در حرارت دهی معمولی اگرچه رطوبت مقدار نفت تولیدی را افزایش داد ولی بهبود کیفی مشاهده نشد.لذا به طور کلی رطوبت در فرآیند استحصال نفت مفید واقع نگردید</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد پارامترهای ژئومکانیکی در شناسایی نواحی هیدروکربنی و تعیین لیتولوژی مخزن نهرعمر در یکی از میادین نفتی جنوب ایران</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1555.html</link>
      <description>پارامترهای ژئومکانیکی در صنعت نفت و گاز نقش کلیدی در ارزیابی خصوصیات سنگ مخزن، پیش‌بینی رفتار سازند در برابر حفاری و بهینه‌سازی تولید هیدروکربن ایفا می‌کنند. در این پژوهش، به‌منظور شناسایی بهترین ناحیه هیدروکربنی در یک میدان نفتی و تعیین لیتولوژی مخزن، از پارامترهای ژئومکانیکی استفاده شده است. در مرحله نخست، با بهره‌گیری از یک شاخص ترکیبی، متشکل از حاصل‌ضرب پارامترهای ژئومکانیکی و مقاومت صوتی که از وارون‌سازی لرزه‌ای پیش از برانبارش به‌دست آمدند، مناطق مستعد هیدروکربن شناسایی گردیدند. کاهش مقدار این شاخص ترکیبی، نشان‌دهنده افزایش احتمال حضور هیدروکربن در ناحیه مورد نظر است. در ادامه، با تهیه نقشه‌های ایزوکور در مناطق شناسایی‌شده، نواحی دارای بیشترین ضخامت به‌عنوان گزینه‌های بهینه برای اکتشاف، استخراج و تولید انتخاب گردیدند. پس از تعیین دقیق محل حفاری، لیتولوژی‌های مخزن شامل شیل، سنگ‌آهک، سنگ‌آهک دارای گاز و ماسه‌سنگ حاوی نفت ـ که پیش‌تر از طریق نمونه‌برداری خرده‌سنگ‌های حفاری شناسایی شده بودند ـ با استفاده از نمودارهای پراکندگی ژئومکانیکی مختلف مورد تجزیه‌وتحلیل و تفکیک قرار گرفتند. این نمودارها شامل مدول یانگ در برابر نسبت پواسون، Z_p در برابر V_p/V_s ، Mu-Rho در برابر Lambda-Rho و نسبت پواسون در برابر Lambda-Rho هستند. هدف از این نمودارها، بررسی دقیق روند تغییرات لیتولوژی بر اساس داده‌های لرزه‌ای و فراهم آوردن امکان شناسایی و تفکیک دقیق لیتولوژی‌ها بدون نیاز به حفاری است. این رویکرد، به مطالعات آتی اجازه می‌دهد تا با بهره‌گیری از نمودارهای مشابه و روندهای همگن، فرآیند شناسایی لیتولوژی را بهبود بخشند. به‌منظور ارزیابی دقت روش، مقاومت صوتی تراکمی و مدول یانگ حاصل از داده‌های لرزه‌ای با مقادیر متناظر در داده‌های چاه مقایسه شد؛ تطابق ۹۰ درصدی مقاومت صوتی و بیش از ۸۰ درصدی مدول یانگ، دقت و قابلیت اطمینان این روش را در توصیف ویژگی‌های ژئومکانیکی مخزن به‌طور مؤثری تأیید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه روش نوین ارزیابی کیفیت مخزن هیدروکربوری با تلفیق روش‌های مختلف تعیین نوع سنگ؛ مطالعه موردی</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1556.html</link>
      <description>اگرچه روش‌های متعددی برای تعیین نوع سنگ مخزن ارائه شده است، اما این روش‌ها عموماً با محدودیت‌ها و فرضیات ساده‌کننده‌ای همراه هستند که مانع از تعریف دقیق واحدهای جریانی و طبقه‌بندی پویای سنگ‌های مخزن می‌گردند. مطالعات نشان می‌دهند که انتخاب روش مناسب برای تعیین نوع سنگ به ویژگی‌های ذاتی سنگ مخزن و همچنین کمیت و کیفیت داده‌های موجود بستگی دارد. دسته‌بندی سنگ مخزن به عنوان یک راهکار کلیدی برای کاهش این چالش‌ها مطرح است که در آن سنگ‌های مخزن با ویژگی‌های پتروفیزیکی و جریان مشابه گروه‌بندی می‌شوند. در این مطالعه، چندین روش دسته‌بندی سنگ، از جمله شاخص جریان (FZI)، شاخص جریان اصلاح‌شده (FZIM)، روش وینلند و طبقه‌بندی مبتنی بر تراوایی، بر روی یک مخزن کربناته در میدان نفتی جنوب‌غرب ایران به کار گرفته شدند. برای ارزیابی اثربخشی این روش‌ها، از تکنیک‌های آماری مانند روش Elbow و تحلیل همبستگی استفاده شد. از میان مدل‌های مورد بررسی، روش‌های FZIM، طبقه‌بندی مبتنی بر تراوایی و مدل شعاع حفرات (R-model) بر اساس تحلیل نمودارهای تراوایی نسبی عملکرد بهتری نشان دادند. بنابراین، این مدل‌ها برای شبیه‌سازی دینامیکی مخزن انتخاب شدند. علاوه بر این، دو رابطه جدید دسته‌بندی سنگ با استفاده از مقادیر نقاط انتهایی تراوایی نسبی به عنوان مبنای طبقه‌بندی ارایه گردید. نتایج شبیه‌سازی نشان داد که مدل‌های پیشنهادی موفق به تطابق قابل قبول با روند تولید آب شدند. با این حال، طبقه‌بندی نوع سنگ تأثیر محدودی بر تطابق تاریخچه نسبت گاز به نفت و افت فشار مخزن داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه آزمایشگاهی تشکیل هیدرات متان در محیط متخلخل سیلیسی</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1557.html</link>
      <description>تحقق تولید متان از سیستم حاوی هیدرات گازی با شرایط ایمن و اقتصادی مستلزم شناخت و درک اساسی از رفتار فیزیکی درگیر در فرآیند دینامیک تشکیل و تفکیک هیدرات متان در محیطهای رسوبی است .در این مطالعه با طراحی یک دستگاه آزمایشگاهی، سنتیک تشکیل هیدرات متان در بستر محیط متخلخل سیلیسی با رویکرد آب اضافی در میادین دریایی شبیه سازی شد. همچنین با استفاده از محاسبات موازنه حجمی، مقدار کسر تبدیل متان طی مراحل مختلف تشکیل هیدرات و نیز مقدار اشباع فازها در رسوبات حاوی هیدرات بدست آمده است. بررسی نتایج نمودارهای تکامل دما و فشار در طول فرایند تشکیل هیدرات متان نشان داد شرایط تشکیل هیدرات برای نمونه‌های آزمایشگاهی با شرایط ترمودینامیکی حاکم مطابقت زیادی دارد. متناسب با دانه بندی ماسه‌های سیلیسی انتخابی، مقدار متوسط اشباع فاز هیدرات % 32.5 ، اشباع فاز آب %63.9 و اشباع فاز گاز%3.6 برای نمونه‌های آزمایشگاهی محقق گردید. همچنین میانگین کسر تبدیل متان به هیدرات برای نمونه‌های آزمایش مقدار %88.2 بدست آمده است. اختلاف در پاسخهای حرارتی سیستم در برخی موقعیتهای قرارگیری ترموکوپل‌ها به توزیع و تشکیل غیر یکنواخت هیدرات متان در محیط متخلخل منتسب گردید. همچنین بررسی ما نشان داد مقدار دسترسی فازهای گاز و آب و نوع توزیع فاز هیدارت در محیط رسوبی از عوامل مهم کنترل کننده کسر تبدیل متان در نمونه‌های آزمایشی می‌باشد. در نهایت شبیه سازی شرایط دما و فشار هیدرات گازی تشکیل شده در این مطالعه مطابقت زیادی با مخازن هیدرات گازی در میادین دریایی داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر طیف رنگی تصاویر ورودی در فرآیند افزایش کیفیت تصاویر با استفاده از یک روش جدید بر پایه شبکه های مولد متخاصم</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1558.html</link>
      <description>بازسازی تصاویر با وضوح بالا از تصاویر بی کیفیت، یکی از چالش های اساسی در پردازش تصویر است. در مدل سازی محیط متخلخل با استفاده از تصاویر بدست آمده از میکروتوموگرافی کامپیوتری ، به دلایل متفاوتی از جمله هزینه بر بودن و پیچیدگی محاسباتی استفاده از تصاویر باکیفیت معمولا تصاویر با کیفیتی از این محیطه ا در دسترس نیست. با توجه به پیشرفت توسعه مدل هایی از جمله شبکه های چندمقیاسی امکان استفاده از جزئیات بیشتر تصاویر در بخش هایی از مدل فراهم شده و نیاز به تصاویر باکیفیت بیش از پیش احساس می شود. امروزه شبکه های مولد متخاصم به عنوان ابزاری کاربردی در افزایش کیفیت تصاویر استفاده می شوند. این شبکه ها با استفاده از جفت تصاویر باکیفیت و بی کیفیت آموزش دیده و در آینده با ورودی گرفتن تصاویر بی کیفیت، تصاویر با کیفیت را تولید می کنند. تصاویر نهایی مورد استفاده در مدل سازی شبکه حفرات تصاویر باینری بوده ولی در صورت استفاده از تصاویر باینری به عنوان ورودی فرآیند افزایش کیفیت تصاویر ممکن است منجر به حذف جزئیات شود. بدین منظور در این پژوهش تاثیر استفاده از تصاویر خاکستری یا باینری به عنوان ورودی در فرآیند آموزش مدل بررسی می شود. تصاویر خاکستری یک نمونه ماسه سنگ Brea به عنوان ورودی اصلی در نظر گرفته شده و تصاویر باینری با استفاده از تصاویر خاکستری و تحقق تخلخل واقعی نمونه سنگ تولید می شوند. در این پژوهش از یک مدل جدید با عنوان RealESRGAN جهت افزایش کیفیت تصاویر استفاده می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی تصفیه پساب‌های نفتی از طریق فرآیند ترکیبی انعقاد-اولترافیلتراسیون با استفاده از غشای پلی‌اتر‌سولفون</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1559.html</link>
      <description>در این پژوهش، تصفیه پساب نفتی با استفاده از فرآیند ترکیبی انعقاد و غشای اولترافیلتراسیون از جنس پلی‌اتر سولفون مورد بررسی قرار گرفت. غشای پلی‌اتر سولفون به روش وارونگی فاز ساخته شد و جهت مطالعه مورفولوژی آن، آزمون میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) انجام گردید. در فرآیند انعقاد و اولترافیلتراسیون، از عوامل منعقدکننده کلرید آهن (FeCl₃) و پلی‌آلومینیوم کلرید (PAC) در غلظت‌های مختلف و در مقادیر pH برابر 3، 5، 7 و 10 استفاده شد. این شرایط به‌صورت مجزا و ترکیبی، در حضور و عدم حضور اشعه فرابنفش (UV) و طی مدت زمان 30 دقیقه، به منظور تعیین شرایط بهینه حذف شیمیایی اکسیژن‌خواه (COD) ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که در فرآیند انعقاد-اولترافیلتراسیون، افزایش غلظت عوامل منعقدکننده و تغییر pH اثر قابل‌توجهی بر بهبود شار تراوا و کاهش COD دارد. تابش UV می‌تواند با تجزیه جزئی ترکیبات آلی و تأثیر بر لخته‌های تشکیل شده، کارایی فرآیند را افزایش دهد و شار تراوا و عملکرد حذف COD را بهبود بخشد. به طور کلی، استفاده از فرآیند ترکیبی انعقاد همراه با غشای پلی‌اتر سولفون، چه در حضور و چه در عدم حضور تابش UV، موجب افزایش نرخ شار و بهبود عملکرد حذف COD شد. بازده حذف COD در فرآیند انعقاد و فرآیند ترکیبی انعقاد&amp;amp;ndash;اولترافیلتراسیون به ترتیب 86٪ و 96٪ به دست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی سینتیکی فرآیند گوگردزدایی زیستی از سوخت های فسیلی با سویه باکتریایی</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1560.html</link>
      <description>گوگردزدایی زیستی یکی از روش های نوین و کارآمد جهت حذف ترکیبات گوگردی مقاوم موجود در سوخت های فسیلی با استفاده از میکروارگانیسم های خاص می باشد. در پژوهش حاضر به مدلسازی و شبیه سازی قسمت های کلیدی فرایند گوگردزدایی زیستی نظیر روندهای رشد و مرگ باکتریایی، نرخ مصرف سوبسترا و نرخ تولید محصول پرداخته شده است. در این راستا از مدل های سینتیکی نمایی و لجستیک به همراه ده مدل سرعت رشد ویژه باکتریایی (مدل های مونود، هالدان، آیبا، هینشلوود، ادوارد، یانو، بلک من، اندریوس، موزر و وب)، برای توصیف رشد و مرگ توده زیستی استفاده گردید. همچنین برای توصیف نرخ مصرف سوبسترا و نرخ تولید محصول ایجاد شده در فرایند، از مدل لودکینگ-پیرت استفاده شد. بر این مبنا، بیست سناریو مختلف مدلسازی که شامل ترکیبی از مدل های سینتیک رشد و مرگ باکتریایی، سرعت رشد ویژه، نرخ مصرف سوبسترا و نرخ تولید محصول می باشد پیاده سازی گردید. این سناریوها با داده‌های آزمایشگاهی موجود در مقالات برای تجزیه دی‌بنزوتیوفن (DBT) به عنوان سوبسترا توسط سویه مایکوباکتریوم، که منجر به تولید 2-هیدروکسی‌بی‌فنیل (2-HBP) به عنوان محصول نهایی می‌شود، ارزیابی و اعتبارسنجی شدند تحلیل آماری نشان می‌دهد که پیش بینی های بسته نمایی بر مبنای مدل وب با 087/0 = SSEtotal، 16/0 = RMSEtotal و 976/0 = R2mean از بهترین انطباق با کمترین میزان خطا نسبت به داده های آزمایشگاهی برخوردار است. از سناریوی مذکور می توان برای طراحی و راه اندازی واحدهای تجزیه زیستی ترکیبات گوگردی مقاوم از سوخت های فسیلی استفاده نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی و شبیه‌سازی دینامیکی راکتور بستر ثابت جهت تولید اتیلن‌اکساید در نرم افزار ASPEN PLUS و بهینه سازی با استفاده از شبکه های عصبی (ANN)</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1561.html</link>
      <description>در این پژوهش، فرآیند تولید صنعتی اتیلن‌اکساید (EO) در یک راکتور بستر ثابت با استفاده از نرم‌افزار Aspen Plus V14 مدل‌سازی و شبیه‌سازی شد. واکنش اکسیداسیون کاتالیستی اتیلن بر بستر نقره (Ag) به دلیل ماهیت گرمازای بالا و وجود واکنش‌های جانبی نیازمند مدل‌سازی دقیق است. عملکرد راکتور در دو حالت پایا و دینامیکی مورد بررسی قرار گرفت. مدل‌سازی ترمودینامیکی با استفاده از معادله حالت Soave&amp;amp;ndash;Redlich&amp;amp;ndash;Kwong (SRK) و روابط سینتیکی غیرخطی انجام شد و اثر افت فشار (با استفاده از معادله ارگان)، انتقال حرارت و غیرفعال شدن کاتالیست در مدل لحاظ گردید. شبیه‌سازی دینامیکی در بازه ۱۱۰۰ روزه انجام شد و نتایج به‌دست‌آمده با داده‌های واقعی یک واحد صنعتی مقایسه گردید که انطباق مناسبی نشان داد. همچنین، اثر حضور اتیلن‌دی‌کلراید (EDC) بر انتخاب‌پذیری با توجه به میزان تولید قابل قبول برای اتیلن‌اکساید بررسی شد. در نهایت، بهینه‌سازی با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی (ANN) در محیطMATLAB انجام شد که پتانسیل مدل ارائه‌شده برای بهبود فرایندهای صنعتی را نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی فرایند خالص‌سازی گاز احتراقی نیروگاهی برای تزریق به میدان نفتی جهت ازدیاد برداشت نفت و ذخیره‌سازی کربن</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1562.html</link>
      <description>میزان نیاز میادین نفتی کشور به گاز طبیعی جهت ازدیاد برداشت روزانه بیش از 110 میلیون متر مکعب است. به دلیل ناترازی شدید کشور در گاز طبیعی، تامین این گاز توسط شرکت‌های ملی نفت و گاز با چالش جدی روبرو است. گزینه جایگزین استفاده از گازهای غیر هیدروکربنی مانند نیتروژن، دی‌اکسید کربن و گاز احتراق است. گاز احتراق به دلیل قیمت پایین و دردسترس بودن گزینه جذاب‌تری است. در مطالعات گذشته اهمیت جایگزینی گاز طبیعی و جنبه‌های عملکردی و اقتصادی آن از نگاه مهندسی مخزن و افزایش ضریب برداشت بررسی شد.از جنبه فرایند روزمینی، چالش این گاز برای تزریق، وجود مقادیر بالای بخار آب و غلظت متوسط اکسیژن در برخی فرایندهای احتراقی ناکامل است که سبب خوردگی و کاهش ایمنی تاسیسات می‌شود. در ادامه تحقیقات پیشین هدف از این مطالعه، طراحی واحد خالص‌سازی گاز احتراقی نیروگاهی به‌منظور جداسازی بخار آب و تعریف فرایندهای احتراق کامل جهت تزریق به چاه است. در این واحد طراحی شده گاز خام دودکش طی یک فرایند مهندسی دقیق تبدیل به گاز استاندار سازگاهر با مخزن و قابل تزریق به میدان خواهد شد. هدف اصلی این پروژه طراحی یک واحد فرایندی بهینه جهت فشرده‌سازی و خالص‌سازی و محاسبات اولیه خط انتقال می‌باشد. همچنین سناریوهای مختلف اجرای فرایند بررسی و با یکدیگر مقایسه شده است. در نهایت هزینه تمام شده جمع‌آوری، خالص‌سازی و انتقال گاز احتراق به ازای چهار دبی 1، 4، 8 و 20 میلیون متر مکعب در روز محاسبه شده است.این مطالعه جزو اولین مطالعات مستند سازی طراحی پایه تولید گاز احتراق استاندارد قابل تزریق به میدان است. ابعاد طراحی‌ها، میزان برق مصرفی تاسیسات، و هزینه‌نهایی فرایند در چهار مقیاس مختلف ارایه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه معماری خودرمزنگار پیچشی و ترنسفورمر بینایی در نویززدایی و بازسازی تصاویر سنگ های مخازن شکافدار زیرزمینی</title>
      <link>https://pr.ripi.ir/article_1563.html</link>
      <description>سنگ‌های مخزنی شکاف‌دار از مهم‌ترین اهداف در مطالعات مهندسی نفت به شمار می‌آیند، زیرا شبکه‌های پیچیده‌ی شکستگی‌ها و شکاف‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای در تخلخل و نفوذپذیری این مخازن دارند. تصاویر سیتی‌اسکن به‌عنوان ابزاری کلیدی برای تحلیل ساختار درونی این سنگ‌ها استفاده می‌شوند، اما افت کیفیت تصاویر معمولاً بازسازی دقیق آن‌ها را دشوار می‌کند. در این پژوهش، دو معماری یادگیری عمیق شامل خودرمزگذار پیچشی و ترنسفورمر بینایی با هدف بهبود کیفیت و بازسازی تصاویر سیتی‌اسکن سنگ‌های مخزنی شکاف‌دار طراحی و مقایسه شدند. وظیفه اصلی مدل‌ها بازسازی و نویززدایی تصاویر شکاف‌دار زیرسطحی بود و پس از بازسازی، فرایند بخش‌بندی سه‌کلاسه شامل ماتریکس، شکاف باز و شکاف پرشده با استفاده از روش کلاسیک آستانه‌گذاری اتسو جهت بررسی عملکرد بهتر نتایج تصاویر بازسازی شده روی خروجی مدل‌ها اعمال شد. نتایج کمی و کیفی نشان داد که ترنسفورمر بینایی به‌واسطه بهره‌گیری از مکانیزم توجه، عملکرد برتری نسبت به خودرمزگذار دارد. این مدل در بازسازی تصاویر به نسبت سیگنال به نویز اوج ۴۵ و شاخص شباهت ساختاری ۹۸/۰ دست یافت، در حالی‌که خودرمزگذار به ترتیب مقادیر ۳۹ و ۹۳/۰ را ثبت کرد. در بخش‌بندی سه‌کلاسه مبتنی بر روش اتسو نیز ترنسفورمر بینایی در معیارهای دقت، بازخوانی و امتیاز F1 عملکرد بهتری داشت. برای کلاس ماتریکس، مقادیر دقت، بازخوانی و امتیاز F1 به‌ترتیب ۹۸۹/۰، ۹۹۰/۰ و ۹۸۹/۰ در مقایسه با ۹۸۰/۰، ۹۶۹/۰ و ۹۷۴/۰ برای خودرمزگذار) به‌دست آمد. در کلاس شکاف پرشده، نتایج ۹۷۴/۰، ۹۵۳/۰ و ۹۶۳/۰ و در کلاس شکاف باز ۹۲۳/۰، ۹۲۰/۰ و ۹۲۱/۰ حاصل شد؛ در حالی‌که مدل خودرمزگذار مقادیر ۹۶۰/۰، ۹۶۲/۰، ۹۶۱/۰ و ۹۴۰/۰، ۹۳۴/۰، ۹۳۷/۰ را ثبت کرده بود. در مجموع، نتایج نشان می‌دهد که ترنسفورمر بینایی گزینه‌ای کارآمدتر و دقیق‌تر برای بازسازی تصاویر سیتی‌اسکن سنگ‌های شکاف‌دار است و می‌تواند نقش مهمی در بهبود تحلیل‌های عددی خواص سنگ از جمله تخلخل و نفوذپذیری در مطالعات مهندسی مخزن ایفا کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
